شروعع.پایان...شیرین و تلخ - من و خودمو همه ی همین هام.همین
X
تبلیغات
زولا

من و خودمو همه ی همین هام.همین

هرچی که به من کشورم شهرم محلم ربط داشته باشه هرچی دق دقم باشه همین

سه‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 13:25

شروعع.پایان...شیرین و تلخ

ای شیعه به سر زن شد ماه محرم...عزاداران یاری کنید

...

امشبی را شاه دین در حرمش مهمان است

نکن ای صبح طلوع نکن ای صبح طلوع

اهل حرم هریک به میدان میروند نوبت

به علی اکبر رسید گفتا پدرم اذن میدان ده توان تحمل درد تشنگی ریه را ندارم اکبر به میدان می رود بی سپر به میدان میرود به قلب دشمن می زند شبه پیمبر...واویلاااااااااااااااااااا...

به عباس علمدار رسید نوبت

گفت برادرم اذن میدانم ده

اصغرت تشنه لبست

اذن میدان ده اکبرت بیج ان است

شاه دین اذن میدان داد عباس سوار بر اسب شد

مشک ابی به او داد زینب...گفتا طفلان همه ی بی حالن امروز...عباس دل به دریا میزند به لب شد میرسد اب را روی کف دست به نزدیکی دهان می اورد «شرم بر من باد حسین و بیتش همه تشنه اند شرم بر من باد اب خورم»مشک را پر زاب میکند ... صدای زمین خوردن علمدار می اید...طفلان همه منتظر عباسن چشم امید همه طفلان عباس است

طفلان همه منتظر امدنت هستند علمدار بیا

ما تشنه لبیم علمدار بیا

در برابر چشم شاه دین ز زمین خود علمدارش شاه دین

شاه دین با کمری خم شده به سمت چادر علمدار امد  عمود خیمه را انداخت

طفلان و زینب و اهل بیت فهمیدند اخرین امید انها هم نقش براب شد

عباس شهید نینوا شد

...نوبت جنگ به سالار شهیدان رسید

با اهل بیت وداع کرد.تا که رسید به زینب

برادرم برادرم مرو به میدان برادرم

انان همه قوم بی دینند برادرم برادرم

مرو به میدان برادرم

...

....

شهر اینده عالم به تو گفتم زینبم

هر گه که شهید شدم ناله و شیون دهید

از خیمه بیرون نیا

تا نگویند دخت علی از خیمه بیرون امد....

هر چه زینب گفت مرو

حسین با لفظی لطیف تر او را ارام کرد

سوار بر اسب شد.از یزدان اذن میدان گرفت

ناگه صدایی لطیف و ارام شنید

رقیه:بابا...

حسین بدنش لرزید ز اسب پیداه شد

دخترش را در اغوش گرفت سرش را بوسید

.

بابا مسلم که شهید شد تو روی سرش دست کشیدی او را تنها نگذاشتی

تو بری کی روی سرم دست میکشد

حسین مکث میکند ندا می اید تا اذن رقیه  نگیری میدان مرو

خدا می دند در ان ظهر حسین به رقیقه چه گفت که رقیه اجازه داد پدر به میدان رود

حسین رقیه را بوسید...حسین میدانست که این اخرین وداع او با اهل بیتش است

چه روز شیرین تلخی

شیرین از حفظ اسلام

تلخ از تنهایی زینب

حسین رو به روی لشگر کفار رسید

موقع پکار رسید

............................

.........................

دقایقی بعد اسب حسین امد

رقیه ارام اشک ریخت زینب بی صدا فریاد می زد

حسین شهید شد

.

.

.

اخر نوشته:

اجر بچه های جنوب گرم

بچه های که برای امام حسین از جون دل مایه میزارن

این نوشته با احترام تقدیم به بچه های جنوب

؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

<علی حسن ابراهیمی

وحید حسن احمدی

سید اکبر موسوی

مسجد ددشتی

محرم 92

ادامه دارد این جریان...>




نظرات (4)
+ حاجی [ ایران ] http://bishehr
چطوری علی؟
.
ندیاری عامو !!
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:57
امتیاز: 1 0
+ آرام [ ایران ]
درود به علی آقا.
بسیار زیبا. وای چند وقته که نیومدم؟ اینکه می بینم دوستان به روز هستن باعث خوشحالیمه چون خبر از سلامتیشون میده.
خدا قوت.
چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 00:26
امتیاز: 1 0
+ فاطی [ نامشخص ] http://baran761300.blosky.com
سلام علی جان
ایشالاه که مروات همه ساله باشه

موفق باشی
سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 15:33
امتیاز: 1 0
+ شیرین [ ایران ] http://talkhoshirin20.mihanblog.com/
سلام ، ممنون از حضورت و شرمنده از این که اینقدر دیر بهت سر می زنم ، امیدوارم همیشه موفق و شاد باشید راستی از این که می بینم هنوز در لیست پیوند هاتون هستم واقعا خوشحالم و ازتون ممنونم
شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 22:56
امتیاز: 1 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :